مشاهده کردن و دیدن
دیدن٬ نظاره کردن٬ تماشاکردن و نگاه کردن هیچ کدام ویژگی روشمند مشاهده کردن را ندارند. دیدن یک مفهوم عامیانه است. نظاره کردن باز کمی یک مفهوم عام است و تماشاکردن تداعی کننده یک صحنه نمایش است. اما مشاهده کردن در کنارش گویی با نظریه همراه است.
ما برای این که همراه با نظریه مشاهده کنیم باید سراغ رویدادها برویم این جاست به جای این که بخواهیم بپرسیم و به اصطلاح پرس و survey interview کنیم سراغ مشاهده آن می رویم. گفته می شود که ساخت فرهنگی و مردم شناختی ایران جوری است که با تکنیک مشاهده بهتر سازگار است تا با پرس و جو
برای این که یک نمونه تجربی داده باشیم به صف نانوایی صبحگاهی در یکی از شهر ها خودمان توجه کنید و ببینید که چگونه است. و به این پرسش ها فکر کنید؟
وقتی قرار است بچه ها ساعت 7 و نیم به مدرسه بروند و همه هم به وقت به مدرسه بروند نوبت چگونه تعیین می شود؟
به بچه ای که 4 یا 5 ساله است نوبت داده می شود؟
وقتي در کشور و قومي براي انواع پروانه ها نام تجزيه شده وجود ندارد و به همه آنها پروانه مي گويند و براي انواع مگس ها ، کرم ها و سوسک ها و گياهان مگس ، کرم سوسک و علف مي گويند و به عبارت دیگر,عامه مردم فقط اسامي کلي را مي دانند فرهنگ آن قوم در اين زمينه پيشرفت نکرده است. یکی از مشکلات اندیشه ای ما فقدان نگاه خرد و ریز و شاید هم نزدیک است. دغدغه من پرهیز از نگاه کل گرایانه و ترس از تعمیم های یکپارچه است و از این سخن حکیمانه الهام می گیرم و شما را به این سرای نزدیک دعوت می کنم: " بدترین و خطرناک ترین کلمات این است: همه این جور اند." ( تولستوی)